| تنهائى |
|
2010-02-20 at 2:11 PM - admin1
Comments (0)
|
|
ديرگاهي ست كه تنها شده ام ساكن بيكس صحرا شده ام تك درختى به دل صحراها همدل ناله ى نى ها شده ام زندگى داد به من سهمى تلخ من اسير غم و غم ها شده ام دردى ار هست به دنيا، برگو من به جان مخزن آنها شده ام من كه در سر همه شورى بودم هم سر جهل خداها شده ام اندر آتشگه خورشيد بدم منزلگه همدم سردي و سرما شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام ترسم ار خاك مرا باز كنيد گويدم چشم كه يكتا شده ام |
| آزادی |
|
2010-01-09 at 12:53 PM - Reza
Comments (0)
|
|
ای شادی ! آزادی ! ای شادی ِ آزادی ! روزی که تو بازآیی با این دل ِ غم پرورد من با تو چه خواهم کرد ؟ غم هامان سنگین است دل هامان خونین است از سر تا پامان خون می بارد ما سر تا پا زخمی ما سر تا پا خونین ما سر تا پا دردیم ما این دل ِ عاشق را در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم وقتی که زبان از لب می ترسید وقتی که قلم از کاغذ شک داشت حتی ، حتی حافظه از وحشت ِ در خواب سخن گفتن می آشفت ما نام ِ تو را در دل چون نقشی بر یاقوت می کندیم وقتی که در آن کوچه ی تاریکی شب از پی ِ شب می رفت و هول سکوتش را بر پنجره ی بسته فرو می ریخت ما بانگ ِ تو را با فوران ِ خون چون سنگی در مرداب بر بام و در افکندیم وقتی که فریب ِ دیو در رخت ِ سلیمانی انگشتر رایک جا با انگشتان می برد ما رمز ِ تو را چون اسم ِ اعظم در قول و غزل قافیه می بستیم از می از گل از صبح از آینه از پرواز از سیمرغ از خورشید می گفتیم از روشنی از خوبی از دانایی از عشق از ایمان از امید می گفتیم آن مرغ که در ابر سفر می کرد آن بذر که در خاک چمن می شد آن نور که در آینه می رقصید در خلوت ِ دل با ما نجوا داشت با هر نفسی مژده ی دیدار ِ تو می آورد در مدرسه در بازار در مسجد در میدان در زندان در زنجیر ما نام ِ تو را زمزمه می کردیم آزادی! آزادی ! آزادی ! آن شب ه، آن شب ها ، آن شب ها آن شب های ظلمت ِ وحشت زا آن شب های کابوس آن ش های بیداد آن شب های ایمان آن شب های فریاد آن شب های طاقت و بیداری در کوچه تو را جُستیم بر بام تو را خواندیم آزادی ! آزادی ! آزادی ! می گفتم : روزی که تو بازآیی من قلب ِ جوانم را چون پرچم ِ پیروزی بر خواهم داشت وین بیرق ِ خونین را بر بام ِ بلند ِ تو خواهم افراشت می گفتم : روزی که تو باز آیی این خون ِ شکوفان را چون دسته گل ِ سرخی در پای تو خواهم ریخت وین حلقه ی بازو را در گردن ِ مغرورت خواهم آویخت ای آزادی ! بنگر ! آزادی ! این فرش که در پای تو گسترده ست از خون است این حلقه ی گل خون است گل خون است ... ای آزادی ! از ره ِ خون می آیی اما می آیی و من در دل می لرزم : این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟ این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟ ای آزادی ! آیا با زنجیر می آیی ؟ ... |
| آتئیسم ; میراثی که ارزش جنگیدن را دارد |
|
2009-07-12 at 11:49 AM - admin1
Comments (0)
|
|
ایمان و خوبی اسلاوُی ژیژک ترجمه : هامان نویدپور برای قرنها به ما گفته شده است که بدون مذهب ، ما چیزی بیش از حیوانات خودخواهی نیستیم که فقط برای منفعت و سهم خودمان میجنگیم و تنها اخلاقیاتمان [ اخلاقیات حاکم بر] گله ای از گرگهاست و تنها مذهب میتواند ما را به مراحل متعالی تر روحی و معنوی ترفیع بدهد ، به ما این چنین گفته شده است . امروز، هنگامی که مذهب به عنوان سرچشمه خشونت جنایتبار در سراسر جهان پدیدار شده است ، تنها پشتگرمی بنیادگرایان مسیحی، مسلمان و هندو ، سوء استفاده کردن از و منحرف کردن پیامهای متعالی معنوی است که بطور فزاینده ای حفره پوچ کیش و اعتقاد آنها را احاطه میکند و میپوشاند. چگونه میتوان شان و مقام آتئیسم را اعاده کرد ، یکی از بزرگترین مواریث اروپایی و شاید تنها شانس ما برای صلح ؟ بیش از یک قرن پیش « داستایوسکی» در کتاب برادران کارامازوف و دیگر آثار ، علیه خطرات اخلاق نیهیلیستی بیخدا هشدار داد و استدلال کرد که « اگر خدا وجود نداشته باشد، آنگاه همه چیز مجاز است » . فیلسوف فرانسوی ، آندره گلوکسمان(1) ، حتی نقد داستایوسکی از نیهیلیسم بی خدا را در مورد حادثه 11 سپتامبر بکار برد و برای عنوان کتابش « داستایوسکی در منهتن » (2) را پیشنهاد کرد . این استدلال نمیتواند بیشتر [ از استدلال بالا ] نادرست باشد : درس تروریسم امروزی این است که اگر خدا وجود داشته باشد، پس همه چیز ، از جمله منفجر کردن هزاران تماشاچی و ناظر بیگناه ، مجاز است ; حداقل برای آنهاییکه مدعی اند مستقیما به نیابت از خدا عمل میکنند، زیرا بطور آشکار رابطه مستقیم با خدا فقط میتواند تخطی از تمام محدودیتها و ملاحظات انسانی را توجیه کند . بطور خلاصه بنیادگرایان با کمونیستهای « بی خدای» استالینیست ، که برای آنها نیز همه چیز مجاز بود ، نا متفاوت شده اند، زیرا آنها نیز خودشان را بمثابه وسیله مستقیم الوهیتشان ، ضرورت تاریخی پیشرفت به سوی کمونیسم ، درک می کردند. بنیادگرایان آنچه را انجام میدهند که بعنوان کردار نیک بمنظور برآوردن و واقعیت دادن به اراده الهی و نائل شدن به رستگاری ، درک می کنند. بیخدایان به سادگی ، آنها را به این دلیل که چیز خوبی برای انجام دادن است ، انجام میدهند. آیا این همچنین بیشترین تجربه مقدماتی ما از اخلاقیات نیست ؟ وقتی که من عمل نیکی را انجام میدهم، آن را نه بخاطر چشمداشت برای بدست آوردن لطف خداوند ، بلکه به این خاطر انجام میدهم که اگر آنرا انجام ندهم نمیتوانم در آیینه به خودم نگاه کنم. پاداش یک عمل اخلاقی بوسیله معنا و تعریف خود آن عمل است. « دیوید هیوم » این نکته را بصورت نیشداری خاطرنشان کرده است، هنگامی که نوشت : تنها راه احترام واقعی به خدا این است که اخلاقی رفتار کنیم هنگامی که وجود خدا را رد میکنیم. دوسال پیش ، اروپاییها در حال بحث در این باره بودند که آیا باید در مقدمه قانون اساسی [اتحادیه] اروپا به مسیحیت اشاره شود ؟ بطور معمول ، توافقی با ارجاع به اصطلاح کلی « میراث مذهبی اروپا » ایجاد شد . اما پس میراث بسیار ارزشمندتر مدرن اروپایی ، آتئیسم ، کجا رفت ؟ [ چیزی که] یکتایی مدرن اروپا را ساخت ، اولین وتنها تمدنی که در آن آتئیسم تنها انتخاب کاملا مشروع و بر حق است و نه مانعی برای مسئولیت عمومی . آتئیسم میراثی اروپایی است که ارزش جنگیدن را دارد ، نه به خاطر اینکه فضای عمومی امنی را برای معتقدانس ایجاد کرد . به مباحثه ای که در لیوبلیانا ، پایتخت اسلوونی ، موطن من ، بعنوان مباحثه ای بر سر قانون اساسی شدت داشت ، ملاحظه کنید : آیا مسلمانان ( بیشترین تعداد کارگران مهاجر از جمهوریهای یوگسلاوی سابق ) مجازند که مسجد بسازند ؟ هنگامی که محافظه کاران در مقابل ساختن مسجد به دلایل فرهنگی، سیاسی و حتی از زاویه معماری موضع گرفتند ، ملادینا(3) هفته نامه لیبرال ، بطور استوار مطابق اهمیتی که برای حقوق مردمان جمهوریهای یوگسلاوی سابق قائل بود ، رک و راست از [ ساختن ] مسجد حمایت کرد و نه بطور حیرت آوری گرایشهای لیبرالی اش را نشان داد . ملادینا از جمله نشریات اندک اسلوونی بود که کاریکاتورهای محمد را مجددا چاپ کرد . برعکس ، تمامی کسانی که موافقت زیادی با اعتراضات شدید مسلمانان که این کاریکاتورها علت آن بود نشان دادند، همان کسانی بودند که مرتبا نگرانی شان را در مورد سرنوشت مسیحیت در اروپا ابراز میکردند . این اتحاد عجیب مسلمانان اروپا را با انتخاب دشواری مواجه میکند : تناه نیروی سیاسی ای که که آنها را به شهروندان درجه دو تقلیل نمیدهد و به آنها اجازه میدهد که فضایی برای بیان هویت اجتماعی مذهبی شان داشته باشند ، همان لیبرالهای آتئیست « بی خدا» هستند . هنگامی که نزدیکتری کسان به عملکرد اجتماعی آنها ، تصویر آینه وار مسیحی شان ، بزرگترین دشمنان سیاسی آنها هستند. تناقض اینجاست که تنها همپیمانان واقعی مسلمانان آنهایی نیستند که ابتدائا کاریکاتورهای محمد را به خاطر ارزش شوک آور آنها [ علیه مسلمانان] منتشر کردند ، بلکه کسانی هستند که به خاطر آرمان آزادی بیان آنها را دوباره انتشار دادند. هنگامی که یک آتئیست واقعی هیچ نیازی ندارد که وضع خود را با تحریک مومنان بوسیله توهین به مقدسات [ آنها ] تقویت کند ، او همچنین تقلیل دادن مسئله کاریکاتورهای محمد به احترام به اعتقادات دیگران را نفی میکند . احترام برای عقاید دیگران به عنوان والاترین ارزش تنها میتواند یکی از این دو چیز باشد : هر یک از ما با دیگری بطور محترمانه و رئیس مآبانه رفتار کند تا از آسیب رساندن به او به منظور نابودکردن توهماتش جلوگیری کنیم ، یا حالت نسبی تعدد « رژیمهای حقیقت » را بپذیریم و تکلیف دشوار پافشاری صریح بر حقیقت را مردود سازیم. |
| سرزمين موش ها |
|
2009-07-09 at 10:28 AM - admin1
Comments (0)
|
|
mouseland, IE mouseland, FireFox |
| ماهواره اميد از كنترل دانشمندان ايرانى خارج شده است! |
|
2009-02-21 at 12:49 PM - admin1
Comments (0)
|
|
رايو صداى ايران احمد مروستى ماهواره اميد كه اخيرا به فضا پرتاب شده گزارش داد زمين گرداست. ماهواره اميد گزارش داد خورشيد به دور زمين مى چرخد. ماهواره اميد گفت من خسته شدم، مى خواهم برگردم. ماهواره اميد از احمدى نژاد پرسيد مرا فرستاديد اين بالا، حالا بايد چكار بكنم؟ ماهواره اميد گفت مقدارى آب در روى كره زمين مشاهده مى شود، احتمال وجود حيات در روى زمين مى رود. ماهواره اميد به زمين گزارش داد، بنزينم تمام شده كارت سوخت بفرستيد. ماهواره اميد گفت به جان مادرتان اينقدر مسخره ام نكنيد. ماهواره اميد اظهار داشت: دارم سقوط مى كنم زير پايم را خالى كنيد. ماهواره اميد گفت هيچ چيز روى زمين قابل مشاهده نيست به دليل نورى كه از مرقد امام خمينى ساطع مى شود، دارم كور مى شوم. ماهواره اميد گفت اينجا در فضا تاريك است، من دارم يواش يواش مى ترسم. ماهواره اميد در فضا اعلام كرد: من به ناهيد و زهره هشدار داده ام كه حجاب اسلامى خود را رعايت كنند. ماهواره اميد به دليل سرعت زياد غير مجاز و مسافركشى بازداشت شد. به دليل دستيابى دانشمندان ايرانى به تكنولوژى فضائى، آنان نام كهكشان راه شيرى را به بزرگراه شيخ فضل الله نورى تغيير دادند. ماهواره اميد در فضا به ناهيد و زهره اخطار داد كه حجاب اسلامى را رعايت كنند. ماهواره اميد از ارتباط نامشروع بين بهرام و زهره خبر داد. دانشمندان ايرانى اعلام كردند بزودى براى كنترل روابط ميان بهرام و زهره يك فروند سفينه گشت ارشاد به فضا خواهيم فرستاد. +++++++ ماهواره اميد از سياره زهره تقاضاى ازدواج كرد، ماهواره اميد از كنترل دانشمندان ايرانى خارج شده و مرتبا به دور سياره زهره مى چرخد و دائم اين پيام را برايش مى فرستد: الهى دورت بگردم جيگر، چند سالته! |
| محمد، مرد زيبائى كه هيچوقت بچه دار نشد |
|
2009-02-09 at 11:15 AM - admin1
Comments (0)
|
|
| يك پرى كه خيلى آرزو داشت |
|
2009-02-08 at 10:52 PM - admin1
Comments (0)
|
|
روزی يک پری که در درخت انجيری خانه داشت به لستر آرزويی پيشنهاد کرد تا هرچه می خواهد آرزو کند. لستر آرزو کرد علاوه بر اين آرزو، دو آرزوی ديگر هم داشته باشد. و با زيرکی به جای يک آرزو صاحب سه آرزو شد. و بعد با هر يک از اين سه، سه آرزوی ديگر درخواست کرد! و با اين حساب افزون بر سه آرزوی قبلی مالک نه آرزوی ديگر هم شد! آنگاه با زرنگی تمام با هر يک از آن دوازده آرزو سه آرزوی تازه طلب کرد! که می شود ۴۶ تا يا ۵۲ تا ...!؟ خلاصه با هر آرزوی تازه، آرزوی تازه بيشتری کرد. تا سرانجام مالک پنج ميليارد و هفت ميليون و هيجده هزار و سی و چهار آرزو شد! آن وقت آرزوهايش را کنار هم روی زمين چيد و آواز خواند و پای کوبيد. بعد نشست و باز آرزو کرد! بيشتر و بيشتر و بيشتر... و آرزوها روی هم تلنبار شد. در حالی که مردم لبخند می زدند، می گريستند، عشق می ورزيدند و حرکت می کردند، لستر ميان ثروتهايش - که چون کوه از دور و برش بالا رفته بود - نشسته بود و مي شمرد و می شمرد و هی پيرتر و پيرتر می شد. تا سرانجام يک شب وقتی به سراغش رفتند او را ديدند که ميان انبوهی از آرزو مرده است. آرزوهايش را که شمردند معلوم شد که حتی يک آرزو هم کم و کسر ندارد . همگی تر و تازه! بياييد! بياييد! از اين آرزوها چند تايی برداريد و به لستر بيانديشيد که در دنيای عشق و دوستی و زندگی تمام آرزوهايش را به خاطر آرزوی بيشتر تباه کرد. از کتاب آقای با کلاه و آقای بی کلاه ـ نویسنده : شل سيلور استاين. |
| عشق يعنى رفتن تا بيكران |
|
2009-01-22 at 12:13 PM - admin1
Comments (0)
|
|
گنج ها در سينه دارم سال ها گوهرانى در صدف، مثقال ها عشق بايد تا كه دل دريا شود مامنى تا گوهرى پيدا شود عشق بايد، گاه دريارفتن است گاه گوهر يابى و در سفتن است گاه سر را زير پا انداختن بادبان را يك به يك افراشتن تورى از الياف رحمت بافتن تور را در دل فرو انداختن صيد را در قعر دريا يافتن عشق بايد، تابش بى بازتاب عشق بى شرط زمين و آفتاب عشق بايد تا كه دريا وار كوفت موج را با سر به هر ديوار كوفت عشق آمد در ركاب آفتاب با طلوع آنكه مى ديدم بخواب آبگير كهنه شاليزار شد جنگل از خواب سحر بيدار شد عشق يعنى جستجوى ريسمان انتقال دل به يك رنگين كمان عشق بايد تا كم از كمتر شوى گر بگيرى دود و خاكستر شوى نوع ديگر تيره اى ديگر شوى بشكفى از آب و نيلوفر شوى در سراى ما در و ديوار نيست هيچكس از هيچكس بيزار نيست عليرضا ميبدى +++++ چون پديد آمد نخستين انفجار عشق آمد در جهان، شد سازوكار عشق يعنى ديدن دنياى نور بازتاب يك نگه، درياى نور عشق يعنى رفتن تا بيكران خيره ماندن بر وجود كهكشان عشق بايد تا ز تاريكى رهى نور صدها كهكشان در دل نهى |